کلاغ کودکی در سه شنبه ی شعر
محسن اکبرزاده
نه سه شنبه است و نه در این چله ی تابستان رمقی برای کلاغ ها مانده . پشت ویترین کتابفروشی کانون که می ایستم ، صدای همهمه ی بچه ها را از حیاط کانون می شنوم . از پشت نرده های سبز محوطه که نگاهی می اندازم پسر بچه ها و دختر بچه هایی را می بینم که با حسابی سر انگشتی می توان همه ی شان را متولدین سالهای میانی دهه ی هفتاد دانست. نگاهی به آمار رسمی و قیاس بین دهه ی شصت و هفتاد نشان می دهد که آمار تولد در ایران در این فاصله کاهش قابل توجهی دارد.برای لمس بهتر این واقعه نگاه کنید به کاهش جمعیت شرکت کنندگان کنکور ، آن هم تنها در 5 یا 6 سال اخیر و یا کاهش جمعیت دانش آموزان در مقاطع مختلف.
سالهای میانی دهه شصت تا سالهای میانی دهه ی هفتاد که دوران کودکی متولدین نسل بعد از انقلاب را شامل می شود دوران طلایی سینما و ادبیات کودک و در کل محصولات فرهنگی در حیطه ی کودکان است.در آن سال ها عمده ی بودجه خرید فیلم ها ی سینمایی و سریال های تلویزیونی صدا و سیما صرف کارتون ها و انمیشن ها ی کودکان می شد.محصولاتی که بخش اعظم حافظه ی تصویری،فانتزی و امیال نوستالژیک جوانان امروز را می سازد.به طوری که بی درنگ می توانند نام هایی از برنامه های محبوب خود را در کودکی به زبان آورند.همچنین مرور کنید تولیدات موفق و اثر گذار را در سینمای کودک که امروزه از کارگردانان آنها در این عرصه دیگر کاری جدی صورت نمی گیرد.بی شک تیراژ و محبوبیت کتاب و ادبیات کودک نیز تابعی از همین روال است.
بررسی دلایل این اتفاق مانند هر امر جامعه شناختی دیگری در ایران امروز نیاز به تفکر،مطالعه وبی شک گفتگو و تحقیق دارد تا نتیجه، امری خلاف واقع نباشد.اما می توان عواملی را نیز نامبرد که هم به کرات توسط نخبگان فرهنگی بر آنها تاکید شده و هم اینکه اثر گذاری این عوامل بر دیگر پدیده های فرهنگی ی و اجتماعی مورد توافق همگان است.
با بروز هر انقلابی و تغییر ساختار قدرت و در نتیجه ارزش های حاکمیتی بخشی از فرهنگ و هنر آن جامعه دچار دگردیسی می شود.در ایران بعد از انقلاب نیز کم نبودند برخی از عناصر فرهنگی که به علت نا همگونی با شرایط به وجود آمده و یا عدم توانایی در تطبیق و یا درک فضای جدید ترجیح دادند به سمت حوضه هایی حرکت کنند که دارای کمترین تغییرات و ثباتی نسبی در هنجار ها بود.بی شک تمایل به ادبیات و هنر کودکان نیز عرصه ای فراخ و جذاب برای این قشر پدید می آورد،که این ماجرا خود دلیلی بر رونق هنر کودک در آن سال هاست.از سمتی دیگر تمایلات و هیجان های ایدئولوژیک و مذهبی که اصرار بر نمایاندن حقایق دینی و الهی از وجهی به شدت مستقیم و شعارگرایانه داشتند نیز با تکیه بر کارکرد رسانه ای هنر و تلاش برای تاثیر گذاری بر نسلی که بنا بود آینده ساز اتقلاب نوظهور اسلامی ملت ایران باشد سبب شد،حجم زیادی از فعالیت فرهنگی ،تولید آثار مناسبتی و جذب بودجه در این راستا صورت بگیرد که دولت را در این عرصه متولی مستقیم امر تربیت این نسل آتیه ساز می کرد.
ماحصل دلایل ذکر شده فضایی بود که هنرمندان عرصه کودکان دارای محبوبیت و شهرتی در حد ستارگان امروز سینما و موسیقی و ورزش بودند.
اما کروی بودن کره زمین و خطی بودن ماهیت زمان سبب تغییر این فضا شد. تغییر فضای سیاسی و اجتماعی بخشی از هنرمندانی که هنر کودک را مهمانخانه ای مرفه پنداشته بودند را به سمت تولید آثار اجتماعی وانتقادی برد.وبخش دیگری از متولیان این عرصه نیز با فروکش کردن تمایلات و هیجان های ایدئولوژیک و شعاری ،دچار ریزش شدند و در بخش های دیگری از ساختمان فرهنگی کشور منزل گزیدند.اما شاید مهمترین و تکوینی ترین علت افول کمی در هنر کودک را بتوان این علت بدیهی دانست که کودکان آدمیزاد نیز مانند هر موجود دیگری بزرگ می شوند! پس رشد و افزایش جمعیت جوان جامعه همان وضعیتی که در دهه ی قبل برای هنر کودک به وجود امده بود را در دهه ی هفتاد در برابر خود می دید و کاهش زاد و ولد نیز سبب شد که هنر کودک نتواند استیلای خود را نسبت به عرصه های همجوار حفظ کند.
همه ی آنچه گفته شد شرح وضعیتی بود که سبب کاهش کمی و عددی در این عرصه بود اما بی شک هنر و بالاخص ادبیات کودک در طول این سال ها دچار تغییرات کیفی بسیار شده.رشد رسانه های گروهی و جذابیت آنان و همچنین حظور رقیب جدی چون بازی های رایانه ای سبب شد ادبیات کودک وجه رسانه ای خود را از دست بدهد و سمت وسویی ادبی و خیالگونه تر بگیرد. بی شک این اتفاقی است که در سال های اخیر در مورد هر هنری بروز کرده.جریانی که اشاره ی عینی و رئالیستی به جهان را بر نمی تابد و میل به انتزاع و دیگرگونه نگری دارد.رشد و بسامد ابزورد در تئاتر و آبستره در نقاشی ،آوانگاردیسم در موسیقی و سینما و چند معنایی و یا حتی معنا گریزی در ادبیات پدیده های قابل بحث و یا شاید حتی غیر قابل بحث اند که بی شک ادبیات کودک نیز از این جنبه گریزی ندارد. شعر کودک این روزها بیان نسبت خویشاوندی و یا تعلیم رفتارهای هنجارطلبانه را بر پیشانی ندارد.استیلا و نفوذ هنر و فرهنگ دیجیتال که قدرت تخیل را در کودک از موضعی تولیدی به موضعی مصرفی فروکاسته سبب می شود که شعر کودک به جای آنکه با تخیلش چیزی بیاموزد بیشتر درگیر آن باشد که خود تخیل را به کودکان بیاموزد.لذا مواجه می شویم با بروز و ظهور جدی بازی های زبانی،تصاویر انتزاعی و بیان بدیهیات و روزمرگی ها در شعر کودک . چه آنکه اگر به تیراژ محصولات دهه های پیشین نیز نگاه کنید می بیند آن دسته از آثار هنوز حضور خود را حفظ کرده اند که توانسته اند خود را با شرایط و خواست ادبی جدید وفق دهند.بین آثار منتشر شده ی اخیر که بازخورد های مثبتی نیز در پی داشته است باید از کلاغ سه شنبه ی مهدی مرادی نام برد.رفتاری هنری که هم درشعر عیان است هم در تصویر سازی منحصر به فرد آن توسط عطیه مرکزی،که این اثر را لیاقت حضور در جشنواره براتیسلاوای اسلواکی داده است.طراحی تک رنگ و جسورانه ی اثر هم وزن اشعار فضایی می ساز که به شدن تخیل و درگیری ذهنی را تشدید می کند .
شعر ها زبان و وزنی نرم و دلنشین دارند که لمس قافیه ها را ناممکن کرده.چنانچه مخاطب در عین آنکه در معرض وزن قرار گرفته ولی سیالیت متن و بیان شاعر ضربه های قافیه و تصاویر را کاهش داده می دهد.فضای قطعات فضایی ساده و ملومس و تا حدی شهری است. و اتفاقات در بازه ی کوتاه از زمان بروز می کنند.((آن)) هایی که در کلمات می درخشند و در ذهن به جای می مانند:
کنار حوض من امروز
شدم خیره به ماهی ها
نگاهم شد پر از پولک
پر از نقاشی دریا
صفحه 26
ویا :
ریخت چای تازه دم
با سلیقه،مادرم
خواب را کنار زد
دست های خواهرم
صفحه24
و:
در آن عصر آبان زرد
که در باغ گم می شدم
اناری ترین لحضه را
قدم می زدم با خودم
صفحه21
فضا ها ، اتفاقهایی می شوند که در کلمات و بند ها فرصتی برای دیگرگونه بودن میا بند تا دیگرگونه دیدن را در ذهن کودک و نوجوانی که کتاب را در کنج خلوتی همنشین شده بیدار کنند.و این اتفاق در رفتار ها و جستجوی های زبانی شاعر بروز می یابد.آن هم به ساده ترین شیوه ی ممکن. سادگی که به هیچ وجه سهل الوصول نیست:
بی پرنده ، بی آواز
پنجشنبه ی باران
من درخت تنهایی
در حوالی میدان
صفحه 12
ریخت در ذهن اتاق
چکه چکه ساز آب
سطل خالی زیر سقف
پر شد از آواز آب
صفحه 9
شاعر در شعر ها با قرار دادن گرانیگاه متن بر یک پدیده ی ملموس روزمره ، به خوبی توانسته کانونی برای توجه ذهنی مخاطب کودک و نوجوان محیا کند.نگاهی به نام گذاری اشعار ما را به این منظور نزدیک می کند.برای نمونه نگاه کنید به شعر ((پل)):
از شیروانی ها
سرریز باران است
ابری تر از امروز
پل در خیابان است
ابری تر از هر روز
پل ساکت و تنها
خیره به ماشینها
در فکر آدم ها
پل گرچه فولادیست
از جنس آدم نیست
حس می کنم اما
اندوه او کم نیست
رد می شوم از او
هر روز چندین بار
من شاد و بازیگوش
او خسته از تکرار
من می رسم خانه
پل در خیابان است
چتری ندارد او
در زیر باران است
از کتاب فروشی کانون که بیرون می زنم کتابی با تیراژ 7000 تا ، آن هم روزگاری که تیراژ کتاب به زحمت به 2000 نسخه می رسد را در کیف دارم. در روزگار سهمیه بندی بنزین روی نیمکت ایستگاه اتوبوس که می نشینم هوس می کنم کتاب را مزه مزه کنم بین اسامی فهرست کمی معطل می شوم،با یک بغل بنفشه و بوسه،پنجشنبه ی باران،دوباره دست های ما،تو در من چه هستی؟،دور شد آن قطار،کاش بوسه می زدم،کمی غمگین کمی خوشحال، و نام هایی که هوس کلمات را در من سالخورده بیدار می کند.قبل از رسیدن اتوبوس شرکت واحد شعر کلاغ سه شنبه را با هم بخوانیم:
چه روز ساکت و سردی !
سه شنبه اول دی بود
کلاغی آمد و پر زد
در آسمان مه آلود
کلاغ خواند و تو خوشحال
میان کوچه دویدی
چه قارقار قشنگی
از آن کلاغ شنیدی
کلاغ،ساده و تنها
کلاغ،زل زده در تو
در آن سه شنبه ی ابری
کلاغ،حادثه ای نو
*
در ندای جنوب به چاپ رسید.