تبليغاتX
دورگه - بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم
عریانی در بهار

می توانستم به سنت عام در آستانه این فصل به تلخ نوشتن خود را موجه جلوه دهم.لذتی مالیخولیایی دارد دلگیرانه از فروردین نوشتن.می خواهم پرهیزگارانه از این وسوسه بگذرم و چنان که از روشنی ضمیر تو آموخته ام رها و بی خویش  با بهار خویشی کنم.چرا ساده نگویم چه مایه خرسندم از شروع فصلی که انتهایش ابتدای توست. می توانم مثل ده سالگی ها پابرهنه تا انتهای فصل بدوم. بی خویش از خویش. بی پروای قضاوت و دوزخ. بگذار یک بار عریان جوانه هایم را به دیگران نشان بدهم. از هر چه بوده ام خسته ام. بگذار بگذرم از این گذار گذرنده در من. من که زیباترین دیگران بودم. . .

+ به نبشته در آمده پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387به گاه 2:13 به آه محسن اکبرزاده |