ربنای شجریان

خانه را می بینم با آجرهای سرخ و باغچه سبز.پاهای ده سالگیم را می بینم و لای انگشتهای سیاه عرق کرده ام را.دم غروب را می بینم که در پاشویه رگه های زلال از بین انگشتهام، سیاه و چرک آلود فرو می ریزند و صدا، صدا از همه جا می آید.اهواز سرخ و سربی است در همه گذشته ام. همیشه تفته است زمین. صدا گرم و سرخوش است.گرسنگی رمق دستهام را گرفته.دلم اذان می خواهد. اذان سفره است.اذان بوسیدن پیشانی پسرانه من است.اذان چرب و شیرین است.اذان سیرمانی است.ربنا را تاب نمی آورد ده سالگی هایم.ربنا گرسنگی است ربنا کشدار و بلند و تمام نشدنی است. ربنا را با اذان اشتباه گرفتن و فهمیدن و سر خورده و گرسنه تر شدن همه کودکی های رمضان من است. ربنا گرسنگی است. مثنوی افشاری تشنگی است.تشنه ام. صدا گرم و ملکوتی و پایان ناپذیر است. اینجا در میانه جوانی پهنای صورتم ناخواسته خیس می شود از هرم ربنا. دلم سیر می شود. صدایم می زنند سر سفره بروم. گرسنه نیستم. تشنه نیستم. دلم تشنگی می خواهد. دلم حیاط داغ و غروب سرخ می خواهد. پاهای چرک و انتظاری که به سر نمی رسد. بی ربنا غروبم را سر بریده اند. افطارم اخته و ابتر است،سفره شام همیشگی است.دیروز زودتر از همه مادر فهمید. گفت انگار رمضان نیست. چی کمه؟ پدر زولبیا و بامیه گرفته.نه؛ سفره سفره نیست.اذانی پلاستیکی پخش می شود و حالا لابد باید عطشان و گرسنه بود. نیستم. نیستیم. ما آدمهای این صدا و سیما نیستیم. ما آدمهای این جمهوری مردمی نیستیم. ربنایمان را از لا به لای سایت های برانداز پیدا می کنیم. خبرهایمان را از بیگانه ها می گیریم. بیگانه ایم. دیگر حماسه ساز نیستیم. من از یک خانه ی مذهبی طبقه متوسط گزارش می کنم. ما دیگر مسلمانی که صدایمان می زنند نیستیم. نباشیم. خدایا این نامسلمانی و نا تسلیمی را در این رمضان از ما قبول کن. باشد که از رستگاران تو باشیم.


http://musix.info/music/indahan.htm


دانلود مثنوي افشاري با صداي استاد محمدرضا شجريان

http://musix.info/music/rab.htm

دانلود "ربنا" با صداي استاد شجريان

+ به نبشته درآمده شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۹به گاه 0:16 به آه محسن اکبرزاده |

هر وقت می روم تهران،از تهران بر می گردم و این شهرستانی ترین رفتار من است.دلم برای انزوای این خانه گرفته بود.نظرات تایید نشده را صفر می کنم.بر می گردم به پشت سر نگاه می کنم و حرفهایی که برای گفتن مخفی کرده ام. بعضی وقت های این دل بین التعطیلین خیالی است که در فاصله شهرها به خواب می رود تا برای نماز بیدارش کنم، در صفحاتی که در این خانه خاک گرفته ام. برگشته ام که چیزی بگویم. بعضی وقت های این دل اشتباه بزرگی است،اجتماع بزرگی از همین هایی که پشت هم، پشت هم، پشت هم...

اسکیس کارشناسی ارشد هم تمام شد.حالا نشسته ام به دلی صاف تند تند می نویسم و تند تند پنجره های رو به ناکجای اتوکد را ثبت می کنم، در الواحی به فشردگی رویاهایی که برای اسکناس هایم در سر،در دل، در معده و پایینتر می پرورانم.به یادگار وقت رفته اولین اسکیسی را که برای تمرین، چهار ساعته کرده بودم را به دیوار این خانه می زنم. مسجدی در برهوت اجدادیم. به خط بد و خطاهای اقلیمی اش خرده نگیرید که به ایمانتان خرده می گیرد!

مسجد بندر ریگ

مقطع

پلان همکف

پلان ظبقه اول

+ به نبشته درآمده دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۹به گاه 11:9 به آه محسن اکبرزاده |