مروری بر سنت وهابیت در تخریب اماکن و تاراج تاریخ  

وقتی تصاویر میدان لولو منامه که جای گلوله ها را بر مروارید مردم بحرین نشان می داد، در خیل رنگ به رنگ رسانه ها مخابره می شد، کسی گمان نمی برد که تا چند ساعت بعد خبر تخریب کامل این میدان، خبر قبلی را پوشش می دهد. بولدزرها آمدند، چنگک ها در جای خود محکم شد و اندام های سپید اللولو، بند بند از هم گسست و جسد مثله شده اش در میانه میدان رها شد. اما ماجرا به همین جا ختم نشد، بعد تر خبر تخریب 38 مسجد و 50 حسینیه نیز به این سیاهه  افزوده شد. گویی در ذهن حاکمان، ساختمان ها علت و دلیل نامرادی ها و ناکامی هایشان هستند. اینچنین شد که حافظه ی دردناک انسانی به خود متذکر شد که اینان همان هایی هستند که حرمین شریفین عراق را منهدم کردند. همان هایی که سال ها پیشتر مقبره ی چهار امام معصوم را در بقیع ویران کردند، همانطور که سال ها پیشترش با لشکرکشی به عراق، حرم امام حسین را نیز با خاک یکسان کرده بودند و عزادارانش را جملگی از دم تیغ گذرانده بودند. حذف و تخریب مصدرهایی هستند که اگر از قاموس وهابیت پاک شود، چیز چندانی از تجربه حاکمیتی آنان باقی نمی گذارد. آنانی که خود را وفادارترین به سنت رسول می دانند.   پس چون پیامبر به مدینه وارد شد، بنای مسجد النبی را با دست خویش بر زمین رسم کرد و خود در کار عمارت آن می کوشید و ناظر بر اعمال مومنین بود. چون کار عمارت مسجد پایان یافت، خانه های انصار را بر گرد مسجد خود رسم کرد و به هر کس می فرمود که خانه اش چند طبق داشته باشد، کوچه را باریک می گرفت تا سایه دار باشد و به قدر عبور چند تن و یا ارابه ای کفایت کند، زمینی باز را در نزدیکی مسجد قرار داد برای برپایی بازار، اجرای حدود و برپایی آیین درگذشتگان، فرمود تا گرد چاه های آب را بوستان های عمومی بنا کنند و کوچه های مجانب را از کنار بوستان ها ادامه می داد و می فرمود تا در انتهای این کوچه ها آبریزگاه های عمومی برپا کنند. چنین شد که یثرب و قریه های اطرافش که پراکنده و ناپیوسته بودند، همگن و هم پیوند شدند همانطور که در ورودش به آنجا اعلام کرده بود: من مامور به بنای شهری هستم که دیگر شهرها را بخورد. سنت نبی یکسره بر توسعه و مکانیت بخشیدن به رفتارها و آیین ها بود، چنانکه خود برای کشته شدگان بدر، بنای یادبود برپا کرد. اما آنانی که بر شهرهای اسلامی دست یافتند و به قوت شمشیر آراء علمای زمان را سر بریدند و علمای خود را تولید کردند، اهلیتی در این سنت ندارند. تولید صادقانه ترین لفظی است که می توان برای شعائر وهابی بر شمرد چنانکه جلال آل احمد بدعت های ایشان را بدویت موتوریزه شده می داند. آنچه در پی می آید ادامه تحلیلی این یادداشت نیست. تیتراژی از جاهلیت بدوی در دوران معاصر است که پشتوانه نفتی دارد و حمایت غربی. برشمردن این عناوین و تنها مرور نام ها، بارزتر و بیان کننده تر از هر صغرا و کبرایی است، چرا که حیطه ی این توحش ِ تمدن ستیز از دایره استدلال و منطق بیرون است. زمانی که در هر گوشه ی عالم هر خشتی را قدر می گذارند و آیین نامه ها و ضوابط مرمتی برایش تعیین می کنند و حفظ حریمش را یک مسئولیت ملی و گاه بشری تلقی می کنند، آثار تاریخی و تمدنی ِ یکی از جریان ساز ترین تجربیات بشری که حوزه نفوذ معاصر ِ بی مانندی نیز دارد در دست عده ای نابخرد چنین تخریب و نیست می شود که سیاهه ای به این بلندی دارد.

بناها و اماکن تخریب شده به دست فرقه ی وهابیت: 

تخریب بارگاه ائمه بقیع در قبرستان بقیع برخی از مورخان و شاهدان عینی مانند جهانگرد مستر ریتر می گوید : "مدینه همانند شهر زلزله زده شده بود. تمام اماکن مقدس و زیبای مسلمانان به دست وهابیون ویران شد و نشانه های قبور مخصوصاً در بقیع از بین رفت" وهابیون سالها بوسیله ی سگ ها و چارپایان و دیگر رفتارهای زشتشان به قبور ائمه و شهدا و اولیای خدا اهانت می کردند. بقیع را محل زباله های خود کرده بودند. این ادامه داشت تا خبرها به دیگر مسلمانان جهان رسید تا آنکه در سال 1227 ه.ق وهابیون شکست سختی از عثمانی خوردند. در نتیجه بقیع ساخته شد. ولی در سال 1344 ه.ق وهابیت دوباره به قدرت رسید. در نتیجه از 18 رمضان آن سال زیارت را ممنوع کرد و با تهدید علمای مدینه حکم تخریب قبور ائمه بقیع را گرفت. بالاخره در 8 شوال آن سال با غارت اماکن مقدس مردم مدینه را مجبور کرد تا در تخریب این اماکن و حرم ها شرکت کنند. آنها می خواستند که قبر پیامبر اکرم (ص) را در آن سال ها تخریب کنند ولی به خاطر خواب وهشتناکی که ابن سعود دیده بود منصرف شدند.

لیستی از بناهای تخریب شده را در ادامه می بینید


بقیه
+ به نبشته درآمده شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰به گاه 20:15 به آه محسن اکبرزاده |

رفته بودی به صید نهنگ. چوب را می چرخاندی توی آب و سعی می کردی در فاصله ی موجها طرحی از صورتش را نقاشی کنی. صدایت می زنند. بخار چای لب ها را مرطوب می کند. فکر می کنی شن ها از کجای کفش ها وارد می شوند. به اندازه یک دانه شن کنج چشمهات رطوبتی مانده که بخار منظره را بیشتر می کند. وقت برای آتش زیاد است. کسی بی اجازه دوربینت را روشن می کند. لبخند می زنی. توی قاب دیگران می مانی تا ذهن بتواند به صندلی خالی ِ گرمی فکر کند که تنها دو دقیقه است سنگینی او را به خاطر نمی آورد. نمی آوری. سینی را بر می گردانی توی آشپزخانه. از توی حیاط خلوت می روی به اتاق مادر. از راهرو حمام به پله ها که نور ِ کج عصر را لای نرده ها تکه تکه کرده اند. حواست به سایه ها می رود. به آدم های سایه. توی اتاقت معطل نمی کنی. چیزی می پوشی و قبل از اینکه دیگران صدای ماشینت را حدس بزنند خانه را به دیگرانش می سپری. توی بازارچه، ردیف مغازه ها و چشمهات تا منار مسجد جامع مه گرفته است. خودت را به ترمینال می رسانی و به التهاب دستهات فکر می کنی. مثل وقتی دنده های زن را حس می کردی، فشار می دادی و داد می زدی. کبودی مثل رطوبت زیر پلکت صورتش را پر کرده بود. بیرون زده بودی و باد توانسته بود گرمای سینه ات را به رخت بکشد. گر گرفته میان درختان گم شدی. بین عکس ها که می گردی پیدایش نمی کنی. تنها توی یک عکس خم شده تکه چوبی را از روی زمین بردارد. بچه ها کنار آتشند و تو نیم رخ به طرح مات اندام او خیره مانده ای. چوب را توی دست نگرفته بوده. چوب را توی دست گرفته بودی و سعی کرده بودی طرحی از صورتش را به موج ها بسپاری. به ترمینال نمی رسی. کج می کنی سمت جاده تهران. پایت را روی پدال فشار می دهی و گرمای آسفالت را از ساقهات می رسانی به گر گرفته ی لب هات. مثل وقتی که در طوبت چای، گرم گرم گرم اند.

+ به نبشته درآمده پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۰به گاه 0:37 به آه محسن اکبرزاده |


آ      هو             آه      او

ضمانت زهر

رضایت او


برچسب‌ها: شعر, امام رضا
+ به نبشته درآمده دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰به گاه 23:53 به آه محسن اکبرزاده |