جهانیسازی، گفتگویی درونی با معماری بومی
خوانشی تطبیقی بین الگوهای اقتصادی و معماری در طول تاریخ
مقدمه
ما مشابهایم پس توانایی گفتگو داریم و متفاوتیم، پس اشتیاق و نیاز به این گفتگو داریم. تنها در همین شرایط متشابه و متفاوت است که امکان گفتگو وجود دارد. اگر جهانیسازی را فرایندی تاریخی بدانیم که با گشودن مرزهای اقتصادی و فرهنگی، امکان ارتباط و گفتگو را افزایش میدهد، با این سؤال مواجه میشویم که آیا امکان گفتگو، اجباری بر همانندی و همسانی است؟ و اگر چنین شود، بنا بر پیش فرض ابتدای سخن، آیا ضرورتی برای گفتگو و ارتباط باقی میماند؟ یا آنکه امکان گفتگو (جهانی شدن) در عین اینکه همانندیها را افزایش میدهد، با برخورد دادن لایههای متمایز بشری، سطوح جدیدی از تفاوت را مطرح میکند که میتواند تعاملات انسانی را به سطحی بالاتر ارتقاء بخشد؟
اگر همگرایی و مشابهسازی را به عنوان جوهره جهانیسازی بپذیریم، در مقابل واگرایی و هویتجویی را میتوان خصلت بارز منطقهگرایی دانست. این معیارها میتوانند کلید خوانش ما از معماریی باشد که در گفت و گویی بین این دو وضعیت شکل گرفته است.
منطقهگرایی
کشاورزی و دامداری انسان را از موجودی بیولوژیک بدل به عنصری تمدنساز میکند. اگر جوهره اصلی این رویداد را بهرهگیری انسان از اقلیم بدانیم میتوانیم تفاوت و تکثر تمدنهای حاصله از این فرایند را همپای تفاوت و تکثر اقالیم در طبیعت به شمار آوریم. در حقیقت هر امکان و هر محدودیتی که اقلیم به انسانش بخشیده است رفتاری منحصر به آن انسان ایجاد میکند. همین داشتهها و نداشتهها است که در هر تمدنی اسطوره، ادبیات، زیباییشناسی و معماری سازگار با اقلیم و انسان اقلیمیاش را رقم زده است.
بررسی دموکراسیهای اولیه در سواحل مدیترانه آشکار میکند که امکانات زیستی سهلالوصول و متنوع، نیاز به حکومتی متمرکز و مقتدر را تا حد دولتشهرهایی با جمعیت محدود کاهش داده است.اما در اقلیم سختگیری همچون مصر، پادشاه که صاحب نیل، یعنی تنها نخاع حیاتی سرزمین است، حکم خداوندگاری دارد. معماری صلب و سنگین مصری که چه در اصول سازهای و چه در زیباییشناسی مبتنی است بر انتقال بار از بالا به پایین، افشاکنندة روزگار مردمانی است که تنها در مدار مرگ زندگی کردهاند. سرزمینهایی چون ایران نیز در وضعیتی میان این دو قابل بررسی هستند.(کاتوزیان،10،1388) معماری ایرانی نیز نه چون معماری مصری سنگین و منفرد و نه چون معماری یونانی دارای فضاهای متنوع و باز شهری است. معماریی هرچند درونگرا اما سیال و هرچند با فضاهای خالی بزرگ اما با بدنههایی صلب و نفوذناپذیر. معماری که خود در جبر امکانات سازهای و اقلیمیسرزمین خود شکل میگیرد، در عین حال بیانکننده مرتبه اقتصادی اجتماع و روابط آن است.
سنت : مجموعه رفتارهایی که منطقه به مردمانش میبخشد را سنت میخوانند. مفهومیهویتجو و واگرا که با اصرار بر مرزبندی خودی و غیر خودی، مای جمعی یک ملت را انسجام میبخشد. نشان این مرام در جاهطلبیهای معمارانه تمدنها به خوبی آشکار است. نشانگان سرزمینی هر تمدن که با صرف هزینه فراوان و بدون توجیه عملکردی ساخته میشود راه میانبری است در واگرایی و کسب فضیلت از غیر، که میتواند با تقویت سنت به صیانت از مزیتهای طبیعیاش بپردازد.
اومانیسم : هرچه چیرگی انسان بر طبیعت افزایش مییابد، فرایند کسب مزیتهای زیستی در او بیشتر از طبیعت منتزع میشود و ریشه در تمایلات او پیدا میکند تا انسان پرستنده و بهرهگیر به عنصری خودستا و خودنگر، دگردیسی یابد. اومانیسم، هم میوه و هم ریشه رنسانسی است که در قرائت خود از جهان دیگر انسان را موجودی اقلیمینمیداند. بلکه اینک طبیعت است که خود را در انداموارههای انسانی معنا میکند. شکلگیری قرائتهای متعدد و جریانهای ناهمگون در یک بستر منطقهای همسان، نشانهای از زوال منطقهگرایی و چیرگی آدمیاست.
صنعتی شدن
انقلاب صنعتی؛ همگرایی در تولید : آنچه امکان تولید انبوه را میسر میکند، تعریف استانداردهای قراردادی است که با همسانسازی کالا امکان همسانسازی چرخه تولید را میسر میکند. همگرایی تولیدی، منطقهگرایی را تضعیف میکند تا صنعت، فارغ از قیود منطقهای بتواند در جوامع ناهمگون، خود را همانندسازی کند.
استعمار؛ همگرایی در مصرف : جامعه صنعتی برای بقای مزیتهایش نیاز دارد تا چرخه مصرف را همانند چرخه تولید با رشد کمیمواجه کند. کشف بازار های جدید، کشف جوامعی غیر صنعتی است که میتوانند چرخه مصرفشان را در اختیار چرخه تولید جوامع صنعتی قرار دهند. هرچند این رفتار مزیتجویانه، در لایه فرهنگی سببساز التقاط نشانگانی بین میزبان و میهمان میشود اما موازی با آن، با تغییر سازوکارهای اقتصادی و حاکمیتی و در نتیجه فرهنگی، جامعه میزبان را نیز در فرایند تولید متحول میسازد.
نئوکلاسیسم، هویت پیشاصنعتی : جامعه صنعتی با تغییر مناسبات اجتماعی طبقات مرفهی را شکل داد که برای تثبیت جایگاه و کسب فضیلت با پرداخت هزینه افزوده، سعی بر مرزبندی از جریان همگرای اجتماعی کرده و به جستجوی معماری دیگرگونه میپرداختند. معماری نخبهپسندی که در جستجوی تمایز از جریان همگرای تولید انبوه، به دوران تمایز پیش از صنعتی شدن رجوع میکند. یعنی تنها جایی که عناصر هویتی، سببساز کسب مزیتهای زیستی بودهاند.
این رویکرد به خصوص در جوامعی دیده میشود که در جهان پیشاصنعتی مزیتهای نسبی بیشتری داشتهاند. تمدنهایی چون ژاپن، چین، هند و ایران در آسیا و حوزههای اروپایی مانند ژرمنها، لاتینها و انگلوساکسونها همواره سعی میکنند خاطرات متمایز بودن فرهنگی را در فرهنگی یادمانی متذکر شوند. این معماری به سبب هزینههای افزودهای که برای تأمین خواستههای بیمزیت کارفرمایانش متحمل میشود، جریانی حداقلی بوده که با تغذیه از سمبلها و نشانههای ملی و مذهبی سعی در مرزبندی هویتی خویش از جریان غالب داشته است.(مزینی،117،1388)
چرخه مد، هویت پساصنعتی : از سمت دیگر، هویت به عنوان یک نظام معنایی عاملی شناسا در تعیین نسبت فرد و جامعه، با جهان است. لذا هویتجویی به عنوان یک امر مطلوب عمومی نیز مطرح است. این همان رویکرد دوم است که در سطح عمومی جوامع اتفاق میافتد. تولید انبوه عامل هویتی انسان تولیدگر پیشاصنعتی را که حتی نام و نشان تبار و خانواده را در نسبت با شیوه تولید تعیین میکرد، بیاعتبار کرده است. عامل شناسای امروز انسان، شیوه مصرف اوست. این شیوه مصرف است که میتواند با تمایز از دیگران به شخص، گروه و یا جامعهای هویت مستقل ببخشد. پدیده مد به عنوان عاملی که با ایجاد تمایز با دیگران به مصرفکننده هویت میبخشد و سپس در چرخه مصرف با افزایش جامعه آماری، مجدد او را به دیگران شبیه میکند، دور بیپایانی است که چرخهای اقتصاد لیبرالی را توان میبخشد.(هلندر،217،1385) معماریی که محصول فرایند مزیتطلب صنعتی بود، مجبور است برای بقا در این چرخه مدام خودش را به فرمهای کشف نشده مجهز کند تا بتواند پاسخگوی نیاز همسان جوامع به ناهمسانی باشد. این وضعیت به هیچ وجه خودش را در مرزهای سرزمینی که در اقتصاد پیشاصنعتی تعریف شدهاند محدود نمیکند. ساختمانهایی که نمیشود از روی ظاهرشان نه شهر و نه کشور و نه حتی قارة کارفرما را تشخیص داد نمودی از بیمکانی و فردسالاری است که در همه مکانها، همگانی شده است.
جهانی سازی؛ فردیت در غیاب جمعیت
پیش و پس از انقلاب صنعتی موقعیت فرد تابعی از جامعهای بود که در آن زیستی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی داشت. اما با شکلگیری اقتصادهای فراملی که حوزه منافع مشترک اعضا بیرون از محدودیتهای جغرافیایی تعیین میشود و گشایش بازارهای جهانی، اقتصاد ملی رفته رفته کمرنگ میشود.
در شمایل سیاسی نیز، تمایل به شکلگیری اتحادیههایی که دارای ملاحظات حقوقی و سیاسی همسان هستند مفهوم عرفی وطن را تقلیل داده است.
اما آنچه بیش از دو عامل ذکر شده در حذف واسطه ملیت، از تعامل فرد و جهان اثرگذار بوده انقلاب رسانهای است که جهان در حال انبساط را در دهکدهای جهانی منقبض میکند تا هر اتاقی خود را مرکز جهان بپندارد.(محمدرضا مالک،25،1382)
شکلگیری رسانههای خرد که ابرروایتهای رسانههای کلان را از رونق انداختهاند، مقیاس آگاهی را تغییر داده است. از سمت دیگر گسترش تکنولوژیهای فردمحور که امکان تولید اطلاعات را از انحصار حاکمیتها و اقتصادهای بزرگ خارج کرده سبب شده فضای قطبی رسانهای و تقسیمبندیهای دو یا نهایتاً چند هستهای به جهانی ریزومی تبدیل شده که دیگر نه به مثابه بازنمایی جهان خارج، بلکه خود به عنوان اصلی قائم به ذات در پهنة ذهنی انسان امروزی نقش پذیرد.
بومیسازی
پایداری؛ سنتهای نو : در جهانی که امکان گفتگو و تعامل حداکثری شده، فرد انتخابهای بیشماری دارد که رقابت را بین پدیدههای نو، تا بینهایت افزایش میدهد. به سبب همین رقابت حداکثری است که چرخه مد با افزایش هزینه برابر است. چون عمر هر پدیده تازهای به شدت حداقلی میشود. برای حفظ مزیت در جهانی چنین پر رقابت، تمایل به گروه شدن و همافزایی مزیتها افزایش مییابد. در حقیقت افراد سعی میکنند با ایجاد منطقههای اعتباری، سطح تمایزشان را از جهان جهانی شده افزایش دهند.
در این رویکرد واگرا، نیاز به محورهایی احساس میشود که بتوانند با شکلدهی به ساختارهای معنایی، نشانهها و لهجهای منحصر به فرد را در زبان جهانی ارائه دهند. بارزترین انتخاب برای این محورهای جدید همان سنتها و منطقههای پیشاصنعتی است که میتواند تأمینکننده نیازهای معنایی و نشانگانی ساختارهای جدید باشد. اینگونه است که پایداری فرهنگی، با ایجاد مزیتهای متمرکز، سببساز پایداری اقتصادی و سیاسی جدید میشود.
پایداری شهری؛ حس مکان : با افزایش عامل سرعت و فشردگی بافت شهری، سطح دریافتی مخاطب از کلیت شهر کاهش یافته و این ناخوانایی فضا سبب بروز احساس عدم تعلق به مکان موجود میشود. احساسی که با افزایش مزیتهای اقتصادی شهر نسبت معکوس دارد. به همین دلیل است که مدیریت شهری تمام تلاشش را در دهههای اخیر به خاطرهساز بودن شهر معطوف کرده است.
این خاطرات چه در جداره خیابانها، چه در فضاهای عمومی مانند پلازاها و میادین شهری و چه در کاربریهای روزمره ارتباطی مثل پایانههای شهری باید بتوانند حول هویتی مستقل شکل بگیرند. هویتی که بتواند با واگرایی بصری و فضایی، خاطراتی منحصر به فرد را در ذهن مخاطب جای دهد. معماری شهری معطوف به معماری بومی، با اتکا بر تفاوتهای ذاتی یکی از مطمئنترین و پر بازدهترین انتخابها به شمار میرود.
معماری یادمانی؛ زیباییشناسی پایدار : درک عمومی از زیبایی وابسته به ارجاعاتی است که یک اثر میتواند در لایههای متعدد ذهن ایجاد کند. رنگها، بافت، هندسه و مقیاس ابزارهایی هستند که میتوانند عوامل خشنودی خاطری را که در ناخودآگاه یک شخص پنهان شده در یک تصویر به یاد ماندنی کنند. یادمانها سازههایی هستند که ظرفیت جذب معنا از ذهن مخاطب و سازماندهی و ارسال مجدد به ذهن را به طور همزمان دارا باشند. بهرهگیری از عناصر بومی که میتوانند در عین همخوانی با داشتههای پیشین ذهنی، آنها را در نظمی جدید سازماندهی کنند، یکی از موفقترین تجربههای کسب مزیتهای منطقهای به شمار میآید.
معماری پوستهای؛ پایداری نشانهها : زیست متمایز امروزین بیشک دیاگرامها و روابط متمایزی از الگوهای بومی را تعریف کرده است که لاجرم سبب تکوین فرمها و کالبدهایی متفاوت از سنت معماری منطقه میشود. این کالبدهای جدید علاوه بر تأمین عملکردهای مطلوب، نیاز زیباییشناسانه معاصر را نیز تأمین میکنند. با این حال به سبب همسانی ذاتی که با نمونههای مشابه در جغرافیاهای متفاوت دارند از مزیتهای منطقهگرایانه که میتوانند سبب تمایز اثر شوند، بیبهرهاند. برای حل این معضل، رویکردهای طراحانه حداقلی اتخاذ میشود که با استخدام نشانهها و نقشمایههای آشنا، به کیفیتی ارجاع دهند که بتواند تأمینکننده حداکثر مزیت با کمترین هزینه باشد.
معماری توریستی؛ تناظر یک به یک : پیش آگاهی حداقلی و زمان موانست محدود از جمله ویژگیهایی است که سبب میشود یک اثر معماری به محافظهکارانهترین شکل تلاشی باشد برای ایجاد ارتباط با مخاطب ویژهای که میتواند مزیتهای اقتصادی پیشبینی نشدهای را میسر کند. در این رویکرد رجوع به معماری بومی یک رجوع حدکثری است که سعی میکند با بیشترین تشبه ممکن، بالاترین سطح تمایز را ایجاد کند
معماری داخلی؛ زمانی برای تعلق : در بسیاری از عملکردهای معماری، مزیت اقتصادی رابطه مستقیم و شدیدی با طول مدت حضور فرد در فضا و یا تکرر حضور او دارد. بنابراین رویکردهای طراحانه تلاششان را بر درگیری حدکثری و زمان بر مخاطب و فضا، متمرکز میکنند. ارجاع به نشانههای هویتی یکی از پایستهترین ترفندهایی است که میتواند با درگیرکردن لایههای عمیقتری از ذهن، مطلوبیت و جذابیت محیط را افزایش دهد.مانند رستورانهای سنتی، کافهها
معماری بستر گرا؛ یک قدم به پیش : در این میان، بعضی رویکردهای نخبهگرایانه هم وجود دارند که سعی میکنند با کشف ظرفیتهای بومی، امکانات محیطی را در سطحی بالاتر و امروزیتر تجلی ببخشند. نوعی اجتهاد در سنت معماری که فاصله زمانی را پشت سر گذاشته تا با بر هم نهی لایههای فراموششده، اجرایی از روند تاریخی را در چهره بنا نمایش دهد. رویکردی که معماری را نه به مثابه یک کالا بلکه به عنوان یک دستگاه فکری و نظامی اکتشافی میداند که نظم جدیدی از رابطة دالهای ذهنی انسان امروز را نمایش میدهد. این رفتار هرچند هزینهزا باشد اما با ایجاد تمایزهای مصرفناشدنی که ریشه در خلاقیت طراح دارد میتواند مزیتهای اقتصادی مطلوب خویش را تأمین کند. بیشترین کاربرد این استراتژی طراحانه، امروزه در کالبد موزهها، گالریها، دانشگاهها و یا ساختمانهای ملی که پشتیبانی حاکمیتی میشوند، دیده میشود.
جمعبندی
آنچه در امروز و فردای معماری جهان به چشم میآید نشان میدهد که دیگر جوامع، معماری منحصر به فرد ندارند بلکه میتوانند معمارانی منحصر به فرد داشته باشند. در حقیقت تغییر مقیاس هویتی از خواست یک ملت به خواست یک فرد سبب میشود سبکها و انگارههای شخصی به عنوان سلوکی مطلق در معماری نمایان شود. هرچند این سبکها نیز برای ایجاد تمایز و تفاوت از مصرف هیچ چیزی از جمله سنتهای بومی معمارانه درنگ نمیکنند. با این حال استفاده از سنتها نیز در روند جهانی مصرف، علیرغم مزیتهایی که دارد، نمیتواند تمامیت خواست فردی بشر امروزی را فراهم کند. از سمت دیگر پیشرفت تکنولوژی و پدیده معماری مجازی هم پای رشد رسانههای خرد که با محوریت اختیار فرد توسعه مییابند آیندهای را نشان میدهد که هیچ سنت معماری نه در آن شکل میگیرد و نه در آن بقا مییابد.
منابع
همایون کاتوزیان، محمدعلی (1388) استبداد،دموکراسی و نهضت ملی، نشر مرکز، تهران.
مزینی، منوچهر (1388) از زمان و معماری، انتشارات شهیدی، تهران.
هلندر، ان (1385) مقاله مد و دموکراسی، کتاب دموکراسی و هنر، ترجمه شاپور جورکش، نشر چشمه، تهران.
مالک، محمدرضا (1382) جهانی شدن اقتصاد، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، تهران