این روزها ارتزاقم رفت و آمد بین ادبیات و معماری است. چیزی از آن را به این می فروشم و چیزی از این را به او عاریه می دهم. اصلن این بیماری همیشه ام بوده که متن را خانه ام می دانسته ام و خانه را به مثابه متن خوانده ام و نوشته ام. چشم تشبه داشتن به این دو منظر، چنان تباین را کمینه کرده که معماران را ادیب می پندارم و ادیبان را معمار. حالا شمایی که حالتان معقول تر از من می نماید قضاوت کنید تشابه و تمایز را در چهره های پیش روی. یکی جمال میرصادقی از بانیان داستان مدرن در ایران و دیگری داراب دیبا از بانیان معماری مدرن در ایران:
