پنجره اتاق خوابم- شیراز

 

 

 

سیمای هرزگی در من تمام نشدنی است. امشب توانستم این چهره را بیرون بکشم و با خونسردی تمام تماشایش کنم. توانستم بفهمم گاهی بسیار دورتر از آنم که فکر می کنم. می توانم هیولایم را به اسمی که تو نمی دانی صدا بزنم و از او بخواهم که رفتارت کند. شکل بگیرد از آناتی از تو و تو را در زمان های خواستنی اش احضار کند. فانتزی توانستنی که درچشم خودآگاهم آشکارا به بازی تسلط ادامه می داد تا پیش برود و پشت بی زره و نحیف و آسیب دیده اش را نشان بدهد. ربطی به کودکی ندارد. من هرچه می کشم از فردایی است که نمی رسد. بی تابیم را تماشا می کنم در خونسردی وحشتناکی که مدت هاست در خودم سراغ نداشته ام. کشف تمنا در خود و تماشای رفتار تشنگی. مستندی از دیوی که در گلوی پنهانم تماشایش می کنم. این شب ها ماه افتاده وسط پنجره. نمی گذارد بخوابم. بیداری در تنهایی از هر زنی هوسناک تر است

+ به نبشته درآمده چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۹به گاه 4:0 به آه محسن اکبرزاده |