هر وقت می روم تهران،از تهران بر می گردم و این شهرستانی ترین رفتار من است.دلم برای انزوای این خانه گرفته بود.نظرات تایید نشده را صفر می کنم.بر می گردم به پشت سر نگاه می کنم و حرفهایی که برای گفتن مخفی کرده ام. بعضی وقت های این دل بین التعطیلین خیالی است که در فاصله شهرها به خواب می رود تا برای نماز بیدارش کنم، در صفحاتی که در این خانه خاک گرفته ام. برگشته ام که چیزی بگویم. بعضی وقت های این دل اشتباه بزرگی است،اجتماع بزرگی از همین هایی که پشت هم، پشت هم، پشت هم...

اسکیس کارشناسی ارشد هم تمام شد.حالا نشسته ام به دلی صاف تند تند می نویسم و تند تند پنجره های رو به ناکجای اتوکد را ثبت می کنم، در الواحی به فشردگی رویاهایی که برای اسکناس هایم در سر،در دل، در معده و پایینتر می پرورانم.به یادگار وقت رفته اولین اسکیسی را که برای تمرین، چهار ساعته کرده بودم را به دیوار این خانه می زنم. مسجدی در برهوت اجدادیم. به خط بد و خطاهای اقلیمی اش خرده نگیرید که به ایمانتان خرده می گیرد!

مسجد بندر ریگ

مقطع

پلان همکف

پلان ظبقه اول

+ به نبشته درآمده دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۹به گاه 11:9 به آه محسن اکبرزاده |