اردیبهشت است. نیمی از مردم به خواب رفته اند. نیمی تازه بیدار می شوند و نیمی دیگر در حسرت خواب به خواب فکر می کنند. بیداری در این فصل شیراز، کیفیت مطلوبی ندارد. تلفن ها را به ندرت کسی جواب می دهد. قرار ها اگر به هم نخورد پر است از تاخیر های غیر معمول و پلک های پف کرده. همینجا هم از دوستانم خواهش می کنم  اگر تلفنم بعد از ۳ زنگ پاسخ داده نشد لجاجت نکنند و خانواده ای را از آسایش نرهانند.

اردیبهشت است. پیشتر از حجامت در این خانه قصه بافته ام و از سعید موسوی هم در دستنویس قبل یادی کرده ام. طبع سعید مثل خود من گرم و صفرایی است. این فصل را بی عرق بیدمشک و نسترن و ادکلن خنک نمی توانیم تاب بیاوریم. به رسم هر ساله تن به تیغ آشنایی می دهیم که مجابمان کرده به ساعت و ماه این تقویم که حجامت را سخت نیکو دانسته اند

از مطب که بیرون می زنیم قرار می ذاریم بریم نگاتیو. به یمن جای تازه برای سعید یک قلک بزرگ می خریم تا پول سیگارشو بریزه توش. متنفرم و در عین حال انرژی ناجوانمردانه ای می گیرم از ترک دادن بقیه:سیگار،الکل،زن،کتاب،آرزو...

سر راه یه ابریق مسخره هم که تو شیکمش یه ساعت جا ساز شده می خریم. چون توی قفسه دکور جا نمیشه می خوابونمش و حدود ۳ ساعت می کشمش عقب، اینجوری مثل الانی که داره ساعت ۶ و خورده ای رو نشون می ده بیشتر منظورش همون ۹ و بیست دقیقه است.

بقیه بعد از ظهر رو پاریس تگزاس نگاه می کنیم و بستنی می خوریم و به ویم وندرس فحش می دیم تا باور کنیم هنوز توی این فصل روشنفکریم. سعید برام تهران انار ندارد رایت می کنه چون فکر می کنه اسمش حالمو بهتر می کنه.حالمو بهم می زنه. کتاباشو اورده توی مغازه و چیده قفسه بالا. تا فیلم نگاه می کنیم من چنتا کارتون می فروشم به بچه ها و فیلم رایت می کنم و سعید سعی می کنه طوری که کسی نبینه مثانه شو توی بطری آب معدنی خالی کنه. این کارو به تمیزیه مغازه دارای دیگه انجام میده. کار خوبیه. شب با ۲ تا مشتری اسم فامیل شفاهی بازی می کنیم و پیاده تا خونه قدم می زنیم. هوا ملثه. باید بخوابیم. می خوابم. همه اردیبهشت رو می خوابم تا مطمئن بشم خواب هیچکسی رو نمی بینم. تا آخر اردیبهشت، فعلن؛ شبتون ناز...

پاریس تگزاس

+ به نبشته درآمده چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹به گاه 1:37 به آه محسن اکبرزاده |