اعتراف می کنم به عنوان یک خدا باور همیشه در هراس دست نیافتن به بهشت، این وسوسه با من بوده که بتوانم بهشت را به تجربه دربیاورم. گاه در سطرهایی بریده بریده و گاه در پاراگراف هایی طولانی از یک رویا. اما کلمه همیشه پشت دیوار شرح می ماند و هر بار به تو یادآوری می کند که متن، حضوری است که خود غیاب واقعیتی را اثبات می کند . اینگونه است که متن در همیشه ی دلتنگی باقی می ماند. با این حال کتاب برای من چیزی خواستنی است که نمی توانم بهشتم را بی آن به خاطر بیاورم. دلتنگی کتابخانه ی مهربان اتاقم که در هر سفری ترکش می کنم، عفونتی است که در روزهایی طولانی با من می ماند. اینگونه است که معماری در ذات مکانی و بی زمانش، در طول زمان، تصاویری از بهشت را به من مخابره می کند که می تواند جانم را سالم به خانه برساند. نوری که از روزنی بر من نوازش می ریزد و تکرار قاب هایی که دوست داشتنشان را می توان آموخت و آموزاند.

در آخرین تصویری که از بهشت به من مخابره شده، Peter Guthrie حجم خانه را به سمت مهربانی نوری معصوم چرخانده و کتاب هایم را در کالبد حوریانی رنگ رنگ، به سپیدی پوست بنا آرایش داده است.

خلوتی که در غیاب انسان، انسان را موضوع اصلی خویش قرار داده است، نهایت شرافت کاری در حرفه ی معماری می تواند باشد. انسانی که نه در کمیت های فیزیکی اش و نه در قرائت رسمی هندسه از او حبس نشده و بی مرز و محدوده دوست داشته می شود. چه کسی می تواند صاحب این صندلی را دوست نداشته باشد؟
تصاویر بیشتر را در اینجا ببینید
به دعوت سیدرضا شکراللهی عزیز، برای نظرسنجی از وبلاگنویسان برای انتخاب کتاب داستانی محبوب سال ۱۳۸۸
شب ممکن:
همان اول باید از آخر کتاب گفت. اساساً موضع گیری در این باب تکلیف ادبیات معاصر ایران را مشخص می کند. پایان بندی کتاب بدون نقص بود. همین. درست بود و این کافی نیست. نویسنده تمام ظوابط شرعی امر واجب را در تمام کردن داستان به جا آورده بود اما استحباب زیبایی که اثری را به شاهکار تبدیل می کند در انتهای کار دیده نمی شد.
یوسف آباد، خیابان سی و سوم:
کتاب را فی المجلس خواندم و فی المجلس فراموش کردم. همان شدتی که در التذاذ خوانش بود، در فراموشی کار نیز جریان داشت. تنها می توانم از عبارت " زیبایی شناسی مصرف" در توصیف این کتاب استفاده کنم. آدم هایی مصرف گرا در متنی مصرفی، مصرف می شوند. برای این اثر احترام زیادی قائلم، چون به طرز مرگباری صداقت داشت. صداقت در اعتراف به مصرف. انسان شناسی این اثر علی رغم کم تنش تر بودنش و به ناچار عمق کمتر آدمها به نسبت شب ممکن، بسیار درست تر و واقعی تر بود.
ابر صورتی:
کتاب را فی المجلس خواندم. بسیار خوشخوان و فریبنده و فضایی متفاوت از جریان عرفی داستان معاصر ایرانی. در روایت یک سوسک آشپزخانه چنان احساس همدلی در شما ایجاد می کند که در شروع داستان نمی توانستید به آن امیدوار باشید. با این حال چندان دنده به دنده ی شما نمی گذارد.
پرتره مرد ناتمام:
کتاب را فی المجلس خواندم. به خاطر طرح جلد و عنوان برازنده اش خریداری شد. از روی کنجکاوی و توام با سطحی از لذت خوانده شد. و از روی بی نیازی بخشیده شد. این فرآیندی است که قفسه هایم را از ازدحام نجات می دهد.
کتاب ویران:
ملال و دیگر هیچ، نمی تواند عنوان مناسبی در شرح این کلکسیون باشد. یکی دو داستان ناب، چند کار تکراری و هسته ی اصلی کتاب که ملال انگیزترین داستانی است که به جبری خارج از ادبیات مجبور شدم تا آخرش ادامه بدهم. 4 بار خواندن این داستان را درمیانه رها کردم.
و حالا عصر است:
کتاب را فی المجلس خواندم. ترد و خوش خوان و خواندنی. شرح دردهایی که ندیده بودم تا این حد در مغز استخوان مخاطب اثر کند. سرطانی از بودش های گونه گون آدمیزاد که تو را به تصاویری می کشاند که تصوری از آن ها نداشته ای. هرچند با علت غایی این روایات مسئله دارم و نمی فهمم چرا این دردها معاصر دردهای من نیست. این ها توصیف زخم است اما درمانی نمی جوید. نوعی ناله، که خواندنش دل را بیدار می کند ولی ذهن را نه. انسان این کتاب را نمی پسندم، هرچند تا حد یک بغض خفیف در وقت خواندن با او همدلی می کنم.
کتاب آذر:
کتاب را فی المجلس خواندم. حورالعین روایت در رواق های اصفهان. نوعی خواستنی از مصرف کردن مولفه های شناخته شده ی شخصیت، برای رهاندن او از فاعل شناسای مخاطب. آنچه در این کتاب برایم بسیار پسندیده بود، حس دلتنگی است که از نصفه کار برای تمام نشدنش در شما جا خوش می کند. کتاب نباید تمام شود. من هنوز با این آدم ها کار دارم. هنوز می خواهم روی زخم این روایت را بخارانم. هنوز باید وقت گذاشت در کشف مکانیزم های ذهنی کمتر دیده شده ای که به روایت اثر مشروعیت داده اند. تصاویر محو خردسالی، کودکی ها تا میانسالی. اینطور در رفت و آمد لایه هایی که بر یکدیگر برتری پیدا نمی کنند. عشق این کتاب یکی از مرغوب ترین عشق های معاصر است.
برو ولگردی کن رفیق:
جنوب مهدی ربی، جنوب ایران نیست. جنوب جهان است. کشورهای جنوب و توسعه ناپایدار پیش زمینه هایی هستند تا من و توی ابتدای دهه نود را نسبت به بحرانی که نمی خواهیم درکش کنیم، آگاهی ببخشند. ما حرف نمی زنیم، هیچکدام از آدم های این داستان ها درک نمی شوند. جهان هایی یکسره جدا از هم که خود را مرکز جهان می پندارند. داستان های این مجموعه بهترین آسیب شناسی انسان معاصر ایرانی در آینه ادبیات است. وصفی که مهدی ربی می کند نه لخته های حزبی دارد نه ساطورهای قضاوت. او تنها تنهایی را تماشایی کرده. تنهایی بی مرزی که هرکسی را به خودش بر می گرداند تا بتواند دیگری اش را باز بیابد. اتفاقی که اگر افتاد، روزی نو در تاریخ این مملکت رقم می خورد. کتاب مهدی ربی اولین قدم برای آگاهی تا رهایی است.
زیارتنامه ساره، زن ابرام:
ناشرین متعددی این رسالت تاریخی را داشته اند که این رمان را در مرحله بازبینی غیرقابل چاپ اعلام کنند. مانند مجموعه داستان "سریلانکا". علی روات زاده جزو ناخوانده شده هایی است که در کارهایش به خصوص در رمان زیارتنامه، مکانیزم های دیکتاتوری و تمایلات راهبرانه را در زمینه ای جنسی تاریخی بازنمایی می کند. رفتار او با اسطوره های شهری اش، رفتار خدایی بی طرف است که می تواند به خونسردی تمام خالق فجایعی باشد که رگ را خشک می کند و اعصاب را می فرساید. خواندنی ترین متن سال گذشته برای من همین کار چاپ نشده بود.
انتخاب های رسمی به ترتیب:
1- برو ولگردی کن رفیق، مهدی ربی
2- کتاب آذر، علی خدایی
3- و حالا عصر است، طیبه گوهری

ماهنامه منظر
سال دوم، شماره 12، دي و بهمن 1389
جهانیسازی، گفتگویی درونی با معماری بومی
خوانشی تطبیقی بین الگوهای اقتصادی و معماری در طول تاریخ
در دوران کشاورزی و دامداری، تفاوت های اقلیمی سبب ساز تفاوت های اقتصادی، فرهنگی و لاجرم معماری می شد. همان طور که پس از انقلاب صنعتی، همانندی در فرایند های اقتصادی، وضعیتی همگانی را به فرهنگ و معماری ملل دیکته می کند. انقلاب سوم که از آن به جهانی شدن تعبیر می شود بر پایه اقتصاد های فرا ملی(فوکویاما) و جهان اطلاعاتی بی مرز(مک لوهان) در عین تامین تشابهات زیستی انقلاب دوم، این ظرفیت را دارد که لایه های تمایز جویانه ی فرهنگی انقلاب اول را نیز حفظ کند. این وضعیت در معماری امروز جهان رویکرد های بین المللی (مشابه) و محصولات منطقه ای (متفاوت) را در پی داشته است. اتفاقی که از مقیاس یک بافت شهری تا طراحی داخلی فضاهای خصوصی و یا حتی طراحی مبلمان خود را به رخ میکشد. هر چند دیگر نمی توان سنت را که محصول انقلاب نخستین است به مثابه الگویی زیستی در نظر گرفت اما از درون جهان جهانی شده میتوان به گفتگویی بهره گیرانه با سنت روی آورد.گفتگویی بی جبر، درطول تاریخ و عرض جغرافیا
واژگان کلیدی : منطقهگرایی، هویت، جهانیسازی، همگرایی و واگرایی، معماری پایدار.
ای همرهان همدل من، عید بر شما
محسن اکبرزاده بحرینی


