اردیبهشت است!

قتال ترین ماه منظومه ی شمسی. و در تواریخ آمده است در وجوب حجامت که بلا از تو می ستاند و شفافیت ضمیر بر تو عارض.(حذف به قرینه ی چی؟)

آقا ما را بردند! رفقا آمدند ما را از دم دانشگاه انداختند توی یک پیکان سفید مشکوک و ما تحصن بلد نشده بودیم هنوز.البته چشم هامان را نبستند و معلوم بود که کادری نیستند و عواملی خودسر می باشند.بعد مارا بردند یک جایی که نه نمور بود و نه تاریک و معلوم بود رانت نفتی گرفته اند که اینقدر مبلمانشان به نشیمن ما می نشیند و چقدر آنجا منشی هایش به چشم ما خواهری می کردند!

اما بساط همان قضیه تفتیش عقاید بود.اخوی فراماسونرمان می گفت انگیزاسیون! یعنی یک چیزی هایی به تو می گویند که انگیزه پیدا کنی.من تعالیم حزبی را مرور می کردم اما هیچ جا نگفته بودند گروه خونی آدم در شکنجه موثر است! ما هر چه راجع به سابقه امراض ایل و تبار و رفقا دانستیم با انگیزه بالا تقدیم حضرات کردیم اما انگار شکشان برده بود ما را لخت و عور کردند و روی یک تخت خوابانیدند و من فکر می کردم با پیکان تا ابوغریب یا گوانتانامو چقدر بنزین لازم دارد.خلاصه چندتا از آن کاره هایش آمدند با یک مشت لیوان که قبلن خلا مند شده بودند ما را بادکش کردند که ما مقاوت کردیم.

بادکشمستنداتش را که می بینید!

بعد مارا حسابی مالاندند که خیلی خوب بود و ما باز مقاوت کردیم و حتی به رویمان نیاوردیم که اینها ضعیفه اند!!!

و چقدر مقاوت خوب است! اما از آنجا که در هر بازجویی یادمان داده اند که یک نفر نقش آدم بده را بازی می کند یکی نقش ادم خوبه حالا آن ملعونشان آمد با داغ و درفش افتاد به جان ما خون سرخ ما را توی شیشه کرد و من آنجا شرمنده شدم چون فهمیدم خونم از بقیه رنگین تر است و آن رسوبات سرمایه داری هنوز در ماست از بس که خونمان بر خلاف بقیه خلقان سیاه بود!

دژخیمان که استیصال را در ما رویت کردند گفتند اینجا که تیغ                                                        زده اند شبکه خورشیدی و لنفی است و سمومات را دافع می باشد.آن وقت بود که دانستم ناخواسته بازیچه این شبکه بوده ام و حالا دارند ما را شستشوی مقضی می دهند!

خلاصه بعد از اینکه توبه نامه امضا کردیم به ما یک شربت خنک نوشاندند که دانستیم کار از کار گذشته و اینها...

چقدر سهل آن همه سوابق اوره و چربی و قند و مبارزات و تحزب را وا دادیم!خونگیری

دریغ و حسرت بر ما.                                             

 

+ به نبشته درآمده دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷به گاه 12:59 به آه محسن اکبرزاده |