نامرادی هایی دیده ام. نامردی هایی ... می خواستم سطری به شکایت بنویسم. خیلی وقت ها خواسته ام اما همیشه از این سنت نالیدن حذر داشته ام. این شعر از فریدون توللی آهی عمیق تر و درست تر و تاریخی تر و خرفهم کننده تر از آه چون من نادیده و ناشنیده و نافهمی دارد:

ترسم ز فرط شعبده چندان خرت کنند
تا داستان عشق وطن باورت کنند
من رفتم از چنین ره و دیدم سزای خویش
بس کن تو ورنه خاک وطن بر سرت کنند
گیرم ز دستِ چون تو نخیزد خیانتی
خدمت مکن که رنجه به صد کیفرت کنند
گر وا کند حصار "قزل قلعه" لب به گفت
گوید چه پیش چشم تو با همسرت کنند
بر زنده باد گفتن این خلق خوش گریز
دل بر منه که یک تنه در سنگرت کنند
پتک اوفتاده در کف ضحاک و این گروه
خواهان که باز کاوهٔ آهنگرت کنند
ایران همیشه دوزخ ارباب غیرت است
آتش منه به سینه که خاکسترت کنند
چون گوژ گشت آینه تصویر بر خطاست
تاریخ نیست این که مدام از برت کنند
زنجیر عدل خسرو و آن خر که شکوه کرد
آورده اند تا به حقیقت خرت کنند
زآن پادشه به خون کسان تشنه تر نبود
لیک این به کس مگو که ز خس کمترت کنند
نخوت فروش تخت جم ای بی هنر مباش
تا خود علاج فقر جنون پرورت کنند
فخرت بود به کورش و دستت چو اردشیر
دایم دراز تا کمکی دیگرت کنند
لاف از قضیب عاریه کم زن که وقت کار
شرم آید ار به حجلهٔ بخت اندرت کنند
در آن وطن که قدرت بیگانه حاکم است
رو خار ره مشو که چو گل پرپرت کنند
عیار باش و دزد و زمین خوار و زن بمزد
تا برتر از سپهبد و سرلشکرت کنند
تلقین قول سعدی فرزانه حیلتی ست
تا جاودانه بستهٔ آن ششدرت کنند
نابرده رنج گنج میسر شود عزیز
رو دیده باز کن که چه در کشورت کنند
بازار غارت است تو نیز ای پسر مخسب
گویی بزن که فارغ ازین چنبرت کنند
ور زانکه خود غرور تو بر فضل و دانش است
حاشا که اعتنا به چنین گوهرت کنند
من آزموده ام ره تقوا به رنج عمر
زین راه کج مرو که سیه اخترت کنند
رو قهرمان وزنه شو ار کامت آرزوست
تا خار چشم مردم دانشورت کنند
در خایه مالی ای دل غافل حکایتی ست
گر یادگیری از همگان برترت کنند
القصه ای رفیق سیه بخت ساده لوح
راهی بزن که سجده به سیم و زرت کنند
مام وطن به دامن بیگانه خفته مست
دل بدگمان مکن که چه با مادرت کنند