بگو برگردد
زنجیر طلایی ساعت را به او خواهم داد
و یازدهمین شب اردیبهشت را
*
بر شقیقه اش از ذرت
ماهی ممنوع
صدای سوت های قطار است
در ایستگاه بعد
نامه ها از پیرهن سرخ زن پیاده می شوند
و نور فانوس های میدان شهرداری
کودکان چرکپا را
به تردید می اندازد
بگو برگردد
*
من از سوال تو می ترسم
اگر این افرا
مکالمه باد ساعت ۵ را باور نمی کند
پس دسته ورق های بازی را نشان بده
و یک بوسه را
از چیدمان میز انتخاب کن
از پشت ماه سه شنبه
پرده های اطلس اتاق تو
دریدنی تر است
*
ملافه های قدیمی
پرستار های جوان را مردد می کند
همه انگور های تصویر روبرو از آن تو
تنها بگذار
آخرین خوشه میلادت را
از عطر بناگوشت جدا کنم
*
در تاویل اتاق های ژرف
پرندگان برنزی بی طاقت شدند
و سپیدی جذب موی تو شد.