شعر

 

 بگو برگردد

زنجیر طلایی ساعت را به او خواهم داد

و یازدهمین شب اردیبهشت را

*

بر شقیقه اش از ذرت

ماهی ممنوع

صدای سوت های قطار است

در ایستگاه بعد

نامه ها از پیرهن سرخ زن پیاده می شوند

و نور فانوس های میدان شهرداری

کودکان چرکپا را

به تردید می اندازد

بگو برگردد

*

من از سوال تو می ترسم

اگر این افرا

مکالمه باد ساعت ۵ را باور نمی کند

پس دسته ورق های بازی را نشان بده

و یک بوسه را

از چیدمان میز انتخاب کن

از پشت ماه سه شنبه

پرده های اطلس اتاق تو

دریدنی تر است

*

ملافه های قدیمی

پرستار های جوان را مردد می کند

همه انگور های تصویر روبرو از آن تو

تنها بگذار

آخرین خوشه میلادت را

از عطر بناگوشت جدا کنم

*

در تاویل اتاق های ژرف

پرندگان برنزی بی طاقت شدند

و سپیدی جذب موی تو شد.

+ به نبشته درآمده پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۷به گاه 13:55 به آه محسن اکبرزاده |