خیابان اردیبهشت شیراز 

مثل امروزی اگر باشد و خانه خالی، به خیابان می آیم تا فروردین مدام شیراز را به خاطر بیاورم. به مغازه هایی سر می زنم که دوستشان دارم. برای خودم روان نویس می خرم. برای خودم کتاب می خرم و مزه هایی را تجربه می کنم که پیشتر سراغ مرا نگرفته اند. شیراز پر از خیابان های خالی است. پر از بن بست های ننوشته و تک پنجره های نخوانده و باز مانده. می گذارم بادهای یکشنبه، آبشار های طلایی کوچک را از رنگ و رنگ بر پیراهنم بنشانند. بهار است. ایمن نیستم. هنوز خطر دوست داشتنت جدی است و من تنی ندارم که بخواهم به این ماجرا بسپرم. شیراز پر از خیابان های ناتمامی است که نمی تواند مرا به خانه ای که می خواستم برساند. به خانه ای که مرا می خواهد. می گذارم سوزن ظهر در پوست تازه ی گردنم تاول بزند و پیاده در پیاده رو ها، خیابان ها و میدان ها باقی می مانم. در "رفتن" می مانم تا نمانم.

+ به نبشته درآمده یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۹به گاه 12:51 به آه محسن اکبرزاده |